عدالت زیست محیطی؛ در مکتب تربیت توحیدی

  • درج شده توسط  مدیر سایت

در مکتب تربیت زیست محیطی اسلام، «قسط» و «عدل» از اصول اساسی در امور اجتماعی به حساب آمده، به طوری که هیچ فرد یا گروهی مجاز نیست منابع را به طریقی مورد بهره کشی قرار دهد که موجب زیان به دیگران شود.

محیط زیست به عنوان یک منبع خدادادی در گذر زمان از سوی انسان متحمل خسارات جبران ناپذیری شده است گرچه از این رهگذر خود همان آدمیان و نسل های بعدیشان هم آسیب  های عدیده ای دیده و خواهنددید. تخریب محیط زیست در یک سده ی اخیر و به ویژه با شدت گرفتن سرعت رشد جوامع مدرن و خودمداری بیش از حد و بدون قید بشر مدرن، روندی شتابان به خود گرفته است، امّا از منظر مکتب توحیدی چنین چیزی مورد تاکید نبوده و موجب به هم خوردن تعادل در نظام موزون خلقت گردیده و به شکل آشکار، ظلمی در حق محیط زیست و به ویژه نسل های آینده است. درواقع بحران زیست محیطی امروز حاصل بحران اخلاقی ای است که به بی تعهدی انسان معاصر بر می گردد. در این مقال برآنیم با رویکردی تحلیلی با بازکاوی و بازشناسی عدالت در عرصه زیست محیطی در چهارچوب مکتب توحیدی اسلام بپردازیم.

اشاره

بر اساس جهان بینی توحیدی، انسان فقط و فقط به واسطه ی خلقت خداگونه اش بر عرصه ی کائنات حاکم گردیده، نماینده ی مستقل در تصرف نبوده و حق تعدی از مدار حق و عدل را ندارد؛ یعنی نمی تواند در بهره برداری خود به گونه ای رفتار کند که آسیبی به منابع خدادادی وارد آورده و حیات نسل خود و نسل های آتی را به خطر اندازد. در حقیقت در این جهان بینی -که هدفش سعادت حقیقی و رستگاری ابدی انسان است- بایستی هماهنگ با نظام موزون خلقت، همه ی ابعاد انسان رشد نموده و اعتدال در تمام قوای انسانی پیاده  شود تا هم خواسته های کنونی وی و هم نیاز نسل های آتی مورد توجه قرار گرفته باشد؛ چرا که این مِلکی است که نسل به نسل بایستی به ارث رود و در نهایت همه چیز به خدا بازگشت کند.

محیط زیست؛ مخلوق خدا، مخدوم ما

طی سده ی گذشته، بیشترین آسیب به طبیعت و محیط زیست ناشی از استیلای بشر بر طبیعت از طریق علم و فناوری به عنوان ابزاری برای رام نمودن طبیعت بکر و وحشی بوده است. البته انسان نه تنها به طبیعت تسلط نیافت، بلکه مورد خشم و قهر طبیعت نیز قرار گرفت 1و دور از انتظار نیست بحرانی که بشرِ امروز با فناوری های تخریب گر خود آفریده و آینده ی او و کل بشریت را مورد تهدید قرار داده اند، ثمره ی تلخ آن نه تنها نسل ما را دچار آشفتگی کند، بلکه به کام نسل های آینده نیز فرو بنشیند.

آنچه در واقع امر اتفاق افتاده این است که انسان با افزایش قدرت علمی و صنعتی خود، کم کم این بهره برداری را به بهره کشی مبدل نموده و تعادل طبیعی محیط زیست را به زیان انسان و طبیعت بر هم زده است2 و این روند بحرانی تا آنجا ادامه پیدا کرده که می توان به جرئت گفت نگرش مادی و اومانیستی انسان مدرن در مدیریت و حفظ منابع زیست محیطی فرو مانده است. در واقع، آنچه اکنون از وضعیت انسان معاصر می بینیم نه نشأت گرفته از تسلط انسان بر طبیعت و عصیان در آن، بلکه ناشی از عدم تسلط بشر بر خویشتن و خودباختگی در مقابل مطامع و خواهش های نفسانی و جدایی از منبع وحیانی است3.

خداوند متعال سرنوشت انسان را به گونه ای رقم زده که در دامن طبیعت رشد کرده و ببالد و به طور کامل بدان وابسته و نیازمند باشد4. متقابلاً طبیعت را نیز به گونه ای آفریده که در خدمت انسان قرار گیرد، نیازهای وی را برآورده سازد و آرامش و لذت را برایش به ارمغان آورد5. بنابراین هر جا تباهی و فسادی در عرصه ی محیط زیست صورت پذیرد، بیانگر اعمال آن مردمان است که بروز نموده6  و در خود یک هدف تربیتی هم به دنبال دارد و آن این که بر اساس سنت رایج الهی، مردم نتیجه ی اعمال بد خود را می چشند7، شاید که به خود بیایند8.

همان طور که گفته شد، خداوند بر اساس تقدیر خود، زمین را محل زیست انسان و دیگر موجودات زنده و جمادات قرار داده و هر آنچه را در آن است تا زمانی که آدمی در آن سکونت دارد، در اختیار و دسترس او قرار داده است9. حال انسان، این فرمانروای اکولوژیک، به حکم جانشینی خداوند- در طول اراده و قدرت الهی- اختیار و احاطه ی لازم را در تغییر و سازگار نمودن عناصر و منابع طبیعت داشته تا آن را برای بهره برداری خود آماده سازد10؛ تسلطی همچون احاطه ی پدر بر فرزند که هرگز نمی تواند هر رفتاری را با فرزندش داشته باشد. بنابراین، آدمی به عنوان فرمانروای اکولوژیک در عرصه ی محیط زیست که قدرت احاطه و انتفاع او هرگز معنای مالکیت و اطلاق ندارد11، نه تنها باید هماهنگ با نظام عالم عمل کند، بلکه بایستی به اصلاح وضع زمین و زمینیان نیز بپردازد12.

در یک تحلیل کلی می توان گفت بحران زیست محیطی جهان امروز، در حقیقت حاصل بحران اخلاقی است که به بی تعهدی انسان معاصر باز می گردد و مسلماً خروج از این بحران، راه حل اخلاقی می طلبد. حتی می توان گفت روی آوردن غرب به مباحث اخلاق زیست محیطی نیز از این جهت بوده که به این باور رسیده اند که بسیاری از ارزش ها و عقاید حاکم و رایج در الگوهای کنونی توسعه نمی تواند باعث ارتقای «توسعه ی پایدار» بر اساس محیط زیست شود و زمان آن فرارسیده که علم و اخلاق با هم بیامیزند؛ آن چنان که در بخشی از بیانیه ی بیش از 1600 نفر از دانشمندان بزرگ جهان- از جمله 102 برنده ی جایزه ی نوبل- که به عنوان یک هشدار رسمی و بین المللی انتشار یافت، به آن اشاره شده است13. البته برخی نیز معتقدند اخلاق سنتی تاکنون پاسخ کافی و مناسبی برای حل بحران های زیست محیطی امروزی نداشته است14 که مسلماً در جای خود قابل بحث و بررسی است.

بنابراین ما برای تربیت زیست محیطی، نیازمند اصول و قوانینی هستیم که به آیین الهی گره خورده باشد، مبتنی بر آرمان های اخلاقی باشد و در عین حال توسعه و بهبود زندگی مادی را نیز در بر بگیرد. منطقی است که قوانین خودساخته ی بشر، بدون ارتباط با منبعی فراسوی طبیعت، نتواند از عهده ی چنین امر خطیری برآید؛ مگر آنکه به درستی با آیین الهی پیوند خورده  و به تعالیم ادیان الهی در زمینه ی تربیت زیست محیطی توجه داشته  باشد. تحقیقات نیز چنین نشان می دهد که اکنون برای برقراری نظام اخلاقی جهانی، بهترین و قوی ترین ابزار شناخته شده در این رابطه، جز «دین و مذهب» نمی تواند  باشد15.

تربیت زیست محیطی در مکتب توحیدی

بر مبنای یک نگاه کلان به جهان هستی و مبتنی بر نگرش این جهانی و آن جهانی(مبدأ و معاد)، ما معتقدیم که وضع انسان بر کره ی خاکی، به عنوان حاکم منصوب الهی16، تنها از منظر بینشی به درستی ترسیم و تنظیم می شود که هدفش در آخرین مرحله، رفاه مادی انسان در حد عالی نباشد و زندگی مادی را هم در صورتی ارزشمند بداند که وسیله ای برای نیل به اهداف معنوی باشد17. این بینش دینی، احکام و قوانینش در عین سادگی، گنجینه ای از حکمت، عرفان و مابعدالطبیعه است و بر این اساس می تواند شناخت دقیق تر و عمیق تری از انسان و جهان هستی ارائه کند.

از دیدگاه ما اسلام می تواند چنین مجموعه ای از اصول و مبانی را - به نحو اکمل و اتم آن- به جهان بشریت عرضه نماید؛ مجموعه ای که در آن انسان، به حکم الهی، صاحب مقام والای حکومت بر طبیعت است، برای کلیه ی اموری که نام پیشرفت بر آن می نهد، حدود و ثغوری را معین می کند و در محدوده ی این مرزها به ضرورت حفظ تعادل عالم آفرینش با نظم و سامانی ملهم از مصدر عالم می اندیشد تا انسان بتواند به «زندگی مطلوب در عرصه ی محیط زیست» یا همان «حیات طیبه» نایل گردد18.

چنان چه رابطه ی ما با محیط زیست مان، بر اساس نظام ارزشی و اعتقادی باشد، حوادث و پدیده هایی که در راستای ایجاد خلل در نظم و تعادل طبیعی جهان پیرامون می بینیم و با نظام ارزشی ما در تعارض است، بایستی ما را به واکنش واداشته و حس مسؤلیت ما را نسبت به آن برانگیزاند. لذا ما علاوه بر مکلف بودن به اصلاح عملکرد خود، نسبت به آنچه دیگران در مواجهه با محیط زیست مرتکب می شوند نیز مسؤلیم؛ چرا که وقتی محیط زیست ما در اثر عملکرد غلط عده ای دچار بحران و آسیب شد، این مصائب تنها دامن انسان های خطاکار را نخواهد گرفت، بلکه همه را گرفتار خواهد کرد.19

در حال حاضر نیز یکی از عوامل عمده ی نابسامانی های جهانی در عرصه ی محیط زیست، عدم تعهد اخلاقی -چه فردی و چه اجتماعی- و احساس مسوولیت افراد در قبال تعهدات و وظایف مورد انتظار جامعه ی انسانی است. از این رو «دعوت به رفتارهای بهنجار زیست محیطی» در قالب «امر به معروف» و «باز داشتن از رفتارهای ناهنجار زیست محیطی» در قالب «نهی از منکر»، وظیفه ای همگانی تعریف می شود20 که این دسته بندی، معرف الگویی از اخلاق زیست محیطی است که در آن فضایل و رذایل اخلاقی بدین گونه قابل تعریف اند و این یکی از پایه های تربیت زیست محیطی در مکتب توحیدی اسلام است.

نکته ی دیگر این که یکی از جهات بسیار مهم این مکتب، تربیت زیست محیطی که خاصیت پویایی و انطباق بخشیده و آن را زنده و جاوید نگه داشته، یک سلسله قواعد و قوانین است که کار آن ها کنترل و تعدیل قوانین دیگر است و از آن به «قواعد حاکمه» تعبیر می شود. در حقیقت اسلام برای این قاعده ها نسبت به سایر قوانین و مقررات خود «حق وِتو» قائل شده است21.

یکی از این قاعده های حاکمه که در بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی کارساز است، «قاعده ی لاضرر و لاضرار» است که در حقیقت روح حاکم بر تمام قوانین شریعت اسلامی است22. یک قاعده ی عدالت محور که ضامن حفظ و جبران حقوق تضییع شده ی دیگران است و طبق آن هیچ کس حق ضرر رساندن به دیگران را ندارد و متضرر نیز باید به بازپس گیری حقوق از دست رفته ی خود و یا دریافت جبران ضرر اقدام نماید23. از جمله مصادیق بارز  این اِضرار، تخریب محیط زیست و آسیب رساندن به حقوق فردی و اجتماعی دیگران است که البته این دایره ی حقوق دیگران در عرصه ی محیط زیست چنان وسیع است که گذشته از کلیه ی انسان های کره ی خاکی، هر موجودی دیگر از مجموعه ی عالم طبیعت را نیز در بر می گیرد و نادیده گرفتن حق او و یا تضییع آن، در «مکتب تربیت زیست محیطی» ضد ارزش بوده و در روابط اکولوژیک عالم طبیعت، یک رفتار ناهنجار به حساب می آید.

عدل الهی در تار و پود هستی

شاید دیدگاه یک گرایش مذهبی مانند اسلام نسبت به محیط زیست که بر تقدیس عالم طبیعت تاکید داشته و از طرفی بر تأمین خواسته ها و نیازهای انسانی اشاره دارد، برای دنیای غرب حائز اهمیت باشد؛ مکتبی که از دید آن، هر ذره ای نقش و رسالتی در این عالم به عهده دارد و همگی بر اساس یک نقشه ی علمی و حساب شده، اندازه گیری و آفریده شده است.

از این منظر، محیطی که ما در آن زیست می کنیم تمامی اجزایش به هم مرتبط است؛ هر واقعه ای که در آن روی می دهد مانند حلقه های به هم پیوسته ی زنجیر است که اگر تنها یکی را به سویی بکشی، هزاران حلقه را حرکت داده ای و حوادث مقارن دیگری را رقم زده ای و این یعنی به هم پیوستگی و استواری نظام خلقت که در علم محیط زیست از آن به «تعادل اکولوژیک» تعبیر می شود.

برهان «تعادل اکولوژیک» در واقع زیر شاخه ای از برهان نظم است که بیانگر موازنه و تعادل اولیه و ذاتی در عرصه ی محیط زیست ماست؛ یعنی تغییر در وضع یکی، موجب به هم خوردن تعادل کل این نظام اکولوژیکی می گردد و چنین شبکه ی تعادلی و موازنه ی دقیقی را می توان در کلیه ی عرصه های حیات طبیعی موجودات مشاهده نمود. مانند زنجیره های غذایی، چرخه های حیات، شبکه های ارتباطی و تولید نسل موجودات زنده که همگی شگفت آور و بسیار پر رمز و راز است.

همچنین بین اعمال انسان و نظام تکوینی عالم نیز ارتباط مستقیم و نزدیکی وجود دارد؛ بدین صورت که اگر فرد به انحراف و اعوجاج گراید و از حد بگذرد، اینجاست که همه ی اسباب این گردونه ی نظام مند هستی، وی را برنتابیده و بر علیه او قیام می نمایند و در حفظ اعتدال و ثبات خویش با او به تقابل برخواهند خاست و این گونه فساد و رنجِ عصیانی که دیگران را بدان مبتلا نموده، دامان خود او را هم خواهد گرفت24 و این یکی از سنت های الهیِ جاری در عالم است. از این رو حتی به ناحق کشتن یک جاندار و یا قطع یک درخت نیز می تواند اقدامی نامشروع و ناهنجار در اخلاق مداری زیست محیطی تلقی شود. بر اساس این سنت، مرتکب آن با جزای عملش مواجه می گردد و بالعکس، اگر بر اساس اصول فطرت روی به هنجارها آورد و اعتدال نظام اکولوژیک را حفظ و مراقبت نماید، اسباب عالم به یاری او آمده و فیوضات منتشره ی عالم بنا به سنت الهی او را بهره مند خواهند ساخت25.

پس می بینیم که با وضع چنین احکام و سننی، در واقع آیین الهی با مقررات اخلاقی و تعالیم حیات بخش خود، غرایز انسان را به نحو صحیحی تعدیل و او را به عزت نفس و مناعت طبع دعوت نموده تا در این راه با وعده ی پاداش های بزرگ و وعید کیفر های سخت، از حرص و طمع های نامشروع او بکاهد. آری، خداوند اراده فرموده که نظم و توازن مقرر در نظام هستی حفظ گردیده و از بر هم زدن آن پرهیز شود؛ از این رو هرگونه دخل و تصرفی در طبیعت و منابع آن که لطمه ای به اراده ی تکوینی الهی وارد می آورد، از مصادیق «رفتار ناهنجار زیست محیطی» بوده که مذموم و محکوم است و به تبع آن، هر گونه عمل و تلاشی در جهت حفظ این موازنه و اعتدال نظام طبیعت، «رفتار بهنجار زیست محیطی» تلقی شده که خواسته خداوند و مطلوب و مرضی اوست.

یک قاعده ی کلی دیگر در نظام سراسر عدل الهی این است که خداوند، نعم مادی و معنوی خود را بر همگان روا می دارد و تنها از آنان می خواهد که شکر آن را که همانا به کارگیری صحیح آن در مسیر حق است، به  جا آورند تا نعمت شان را پایدار و بلکه افزون سازد؛ اما هنگامی که این مواهب را در جهت سخط الهی و عصیان که در واقع کفران نعمت است به کار برند، در این هنگام نعمت را از آنان گرفته و یا به نقمت و بلا مبدل می گرداند26. بنابراین، سرنوشت آنچه در دست ماست به واسطه ی عملکرد خود ما رقم می خورد27 و خداوند نیازی به شکر و کفران ما برای ثواب یا عقاب ما ندارد28. از این رو اگر انسان رسالت مقدس خود را در زمین بازشناسد و طبیعت و مواهب آن را امانت الهی دانسته، در حفظ و بهره برداری صحیح آن بکوشد، بقا و دوام این منابع را تضمین نموده  و در مقابل، هر گونه تعدی و تجاوزی که حدود را بشکند و موجب تباهی منابع طبیعت شود، گرفتاری به بلایای شوم آن را در پی خواهد داشت29.

عدالت در نسل ها؛ چرا و چگونه؟

درست است که خداوند طبیعت را به گونه ای آفریده و روابط اجزای آن را طوری ساماندهی نموده که پاسخ گوی همه ی نیازهای بشر باشد، اما مسلماً طبیعت نمی تواند جوابگوی این همه حرص و ولع انسان ها باشد؛ زیرا این جهان بر پایه ی قانون مندی های خاصی بنا شده که هر چیزی در آن قدر و اندازه ی معینی دارد30  و ما را نیز از تجاوز به حدود الهی پرهیز داده اند. بنابراین برای حفظ و تداوم نظام اجتماعی بشر در زیست کُره ی زمین، یکی از ضروریات، تنظیم روابط انسان با محیط پیرامون -از طریق وضع قوانین اعتباری- است و از طرف دیگر هم این انسان، عنصر جدایی ناپذیر از مجموعه ی نظام هستی است31 و بایستی موضع او در برابر طبیعت، هماهنگ با نظام توحیدی و آفرینش حقِّ خالق آن باشد32.

اگر اعتراف به چنین حقیقتی داشته باشیم، آنگاه خواهیم پذیرفت آن کسی که انسان را حاکم بر طبیعت گردانیده و نعمت های بی منتهای خود را بر وی ارزانی داشته33، خود نیز قوانین و آدابی را تعیین نموده تا به آدمی بیاموزد که چگونه جانب اعتدال را رعایت نموده و جانشین شایسته ای برای خداوند خویش باشد34.

در مکتب تربیت زیست محیطی اسلام، «قسط» و «عدل» از اصول اساسی در امور اجتماعی به حساب آمده، به طوری که هیچ فرد یا گروهی مجاز نیست منابع را به طریقی مورد بهره کشی قرار دهد که موجب زیان به دیگران شود یا عرصه ی کار را بر دیگران تنگ کند. بر این اساس ضروری است که در برخورد با طبیعت و منابع آن، همواره دو اصل بسیار مهم مورد توجه قرار گرفته و رعایت شود: یکی «عدالت درون نسل ها» و دیگری «عدالت بین نسل ها». این یعنی اینکه بایستی روابط جدیدی با طبیعت که پایه آن بهره برداری منصفانه و توزیع عادلانه ی منابع است، شکل گیرد؛ رعایت انصاف و اعتدال بین افرادی که در حال حاضر در «زیست کُره ی زمین» به سر می برند- «عدالت درون نسل ها»- و هم رعایت انصاف و اعتدال میان آن ها و نسل های آتی- «عدالت بین نسل ها».

در دهه های اخیر با طرح مسئله ی توسعه ی پایدار و تأکید فراوان بر محیط زیست، این مسئله با وسعت و دقت بیشتری مورد توجه قرار گرفته و راهکارهای عملی نیز برای تحقّق آن ارائه شده است35. در تعریف های گوناگونی که تاکنون برای «توسعه ی پایدار» شده، به اصل «عدالت بین نسلی» توجه بیشتری شده است، به گونه ای که در برخی از تعریف ها، بر حقوق نسل های بعدی به قدری توجه شده که گفته اند: هر نسل باید منابع آب و هوا و خاک را خالص و بدون آلودگی، همانند زمانی که این منابع بر روی کره ی زمین بوده اند حفظ کرده و برای نسل بعد باقی بگذارد36؛ چرا که این تنها ما نیستیم که باید نیازهای خود را برطرف نماییم، بلکه نسل های آینده نیز باید از نعمت های الهی در روی زمین بهره ی لازم را ببرند.

با این توجه که مواهب طبیعی مورد استفاده بشر لایتناهی نیست و علاوه بر آن ضایعاتی که بهره برداری بی رویه به طبیعت وارد می کند می تواند نسل های بعدی را در معرض خطر قرار دهد، صحیح نیست که نسل هایی که امروز زندگی می کنند، منابع و فرصت های انتفاع را از نسل های بعدی سلب کرده و با کسب منافع از آن ها، عوارض و تاوان آن را به عهده ی آن نسل ها واگذارند. البته زمانی هم که منابع مختلف زیست محیطی را دچار انواع آلودگی ها کرده و کیفیت محیط زیست سالم را از بین ببریم، باز هم امکانات زیستی نسل های آینده را دچار آسیب نموده ایم. پس شکی نیست که افراط در بهره برداری از منابع خداداد موجود در عرصه ی محیط زیست که حیات کنونی موجودات را به مخاطره انداخته و ظلمی آشکار به نسل های حاضر است، وضع را برای نسل های آینده نیز بسیار سخت خواهد کرد.

خاتمه

حال به هر اندازه ما در جهان بینی خود قوی و راسخ باشیم به همان اندازه در مقابل کوچک ترین جریان مخالف آن واکنش نشان می دهیم و در صدد رفع، دفع یا اصلاح آن بر می آییم و چنان چه پایگاه اعتقادی ما از ثبات لازم برخوردار نبوده و متزلزل باشیم، در مقابل رد و یا انکار عقاید خود نیز نخواهیم توانست عکس العمل درخوری نشان دهیم. از این رو کسانی که سعی دارند «اخلاق زیست محیطی» را از دین جدا کنند و به طور مستقل آن را بپرورانند، سخت در اشتباهند؛ چرا که چنین اخلاقی پایه و اساسی برای التزام و تعهد نخواهد داشت و «رعایت هنجارها» و «پرهیز از ناهنجارها» بدون انگیزه ی قوی اعتقادی و عدم وجود امید اجر اخروی، سست و ناپایدار خواهد بود.

پی نوشت ها:

1- اسکیربک بونار،1377: 76

2- اصغری،1378: 14

3- ویلیام چیتیک، 1372: 59

4- اعراف، آیه ی 10، طه، آیه ی 53؛ وَ لَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فیها مَعایِشَ(10)؛ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَکَ لَکُمْ فیها سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى (53).

5- نحل، آیه ی 15-10؛ هُوَ الَّذی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فیهِ تُسیمُونَ (10) یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (11) وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (12) وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (13) وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْکَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (14) وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ أَنْهاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (15).

6- شوری، آیه ی 30.؛ وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیر

7- البته این به این منظور نیست که علل طبیعی انکار شود، بلکه این علل در طول عوامل معنوی قرار دارند؛ یعنی در پی روی دادن واقعه ای، سوال از چرایی آن واقعه را علل معنوی و سوال از چگونگی وقوع را علل طبیعی پاسخ می گویند.

8- روم، آیه ی41 ؛ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون‏.

9- بقره، آیه ی 36 ؛ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حین ‏.

10- هود، آیه ی 61؛ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها...

11- اعراف، آیه ی 24؛ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حینٍ

12- اعراف، آیه ی 56؛ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها

13- «اخلاق جدیدی لازم است، این اخلاق باید حرکت عظیمی برانگیزد و رهبران بی میل، حکومت های بی میل و انسان های بی میل را وادارد تا تغییرات لازم را ایجاد کنند‏. اصغری، 1378: 14»

14- رابینسون و گارات، 1378: 143 به نقل از عابدی سروستانی

15- محقق داماد، 1379: 17

16- فاطر، آیه ی 39؛  هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْض ‏.

17- قصص، آیه ی 60؛ وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى .

18- نحل، آیه ی 97؛ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ

19- انفال، آیه ی 25؛ وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّة .

20- آل عمران، آیه ی 114؛ ُیؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحینَ

21- مطهری، 1370: 135

22- ر.ک: فوائدالاصول، شیخ مرتضی انصاری، مؤسسه الاعلمی، بیروت، ج 2، ص 163.

23- هاشمی،1390

24- رعد، آیه ی11؛ لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَهِ إِنَّ اللَهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ.

25- اعراف، آیه ی 96؛ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ.

26- ابراهیم، آیه ی 7؛ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ0

27- انفال، آیه ی 53؛ رعد، آیه ی 11؛ أَنَّ اللَه لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَه سَمیعٌ عَلیمٌ؛ إِنَّ اللَه لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏.

28- زمر، آیه ی 7؛ نساء، آیه ی 147؛ لقمان، آیه ی12إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللَه غَنِیٌّ عَنْکُمْ وَ لا یَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ(7)؛ ما یَفْعَلُ اللَهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ(147)؛ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَه غَنِیٌّ حَمیدٌ.

29  - نحل، آیه ی 55 ؛  لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ.

30- رعد، آیه ی8؛ طلاق، آیه ی 3 ؛ وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ (8)؛ قَدْ جَعَلَ اللَهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً (3).

31- یکی از پیامدهای منفی پیروی از عقلِ جزء نگر و ابزاری، تلقی جدایی انسان از طبیعت و سلطه ی تام بر آن است؛ به طوری که برخی افراد مانند نائس، که یکی از چهره های شناخته شده در اخلاق زیست محیطی است، معتقدند برای حفظ محیط زیست طبیعی این تلقی می باید به تلقی یکپارچه بودن انسان با طبیعت تغییر یابد.

32- آرنی نائس، 2001، ج2: 269 به نقل از عابدی سروستانی

33- لقمان، آیه ی 20؛ حج، آیه ی 65؛ نحل، آیه ی14 ؛ أَنَّ اللَه سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً(20)؛ أَنَّ اللَه سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ وَ الْفُلْکَ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِه(65)‏؛ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْکَ مَواخِرَ فیه.

34- نحل: 89؛ انعام: 38 ؛ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمین(89)‏؛ وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُون(38)‏.

35- فراهانی فرد، 1386: 132-129

36- همان: 125

منبع: فصلنامه صدرا شماره 10

 

- 1765 بازدید
ارزیابی این مطلب
(0 رای‌ها)
منتشرشده در موضوع عدالت
- کد خبر: 512

اخبار ما را در سایت خود مشاهده نمایید

رخدادهای مهم

حالت های رنگی